خاطرات کنجد کوچولومون

شرح حال

1391/5/20 19:05
نویسنده : مامانی
1,139 بازدید
اشتراک گذاری

سلام مامانی جونم قلبونت برم قلب 

گفتم بیام بعد از چند وقت بیام تو وبلاگت بنویسم نگی چه مامانی دارم اصلن من یادش رفته . زبان 

خب روزا هم مثل قبل داره می گذره و شما هم همین طوری بزرگ میشی و آماده میشی که بیای تو زندگی مامان بابایی و بیشتر از قبل خوشبختشون کنی . وای کلی می خوایم سه تایی کیف کنیم هورا

راستی جنسیت نی نی خاله مهتابتم معلوم شد دخمل شده بچه ی اونا .خاله مهتابت میشه دختر عمه ی باباییت که مثل خواهر بابات می مونه و همچنین خواهر من .عاشقشم نزدیک 10 ساله که با هم دوستیم و بهترین دوستمه و یه جورایی رابط من و باباییت هم میشه نیشخند

می دونم دلت برا بابایی تنگ شده مث من ناراحت اما ایشالله فردا برمیگرده از عسلویه پیش زن و بچش بغل خیلییییییی دلمون براش تنگ شده هااااا . منتظر هر دفعه هم این ماموریتاش داره طولانی تر میشهکلافهولی چه کنه که زندگی خرج داره دیگه . قدر باباییت بدون خیلی زحمت می کشه بخصوص از وقتی پای شما هم اومده وسط کاملا می فهمم جدی تر شده تو زندگی و دیگه حسابی مرد شده قلب

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)